|
نرسید آن سه شنبه موعود که بیایی تو به دیدارم که بپرسی ز حال ویرانم که ببینی که بی تو بی تابم برو ! ای بی رحم! ای مغرور! از تو و سه شنبه بیزارم
باور
نسیم دلکش کویت مرا از عشق می راند
ولی تنها ترین شبنم سرود عشق می خواند
من اما چشم هایم را برای عشق می شویم
و با هر قطره ی اشکم تو را در عشق می جویم
ولی افسوس که باور نداری هر چه می گویم
نباید
همه درهای بسته را گشودم دوباره از تو و عشقت سرودم صدای مرغ شب را می شنیدم هزاران بار عشقم را ستودم * کشیدم روی یک کاغذ دلم را نهادم کاغذم را روی سنگی صدا کردم تو را از ره بیایی دلم بیچاره شد از درد تنگی * بیا یک دم کنار عاشق خود به دستم یک پرنده لانه کرده تمام آرزویم دیدن توست و چشمانت مرا آواره کرده * ببین زرین کلید خواهشم را ببار ای ابر باران زای دیدار ندارم طاقت دوری رویش منم یکتا اسیر پشت دیوار * طنینی از افق ها می شنیدم صدا صد بار در گوشم نوا کرد صدای ناله های هر شبم بود نمی دانی ولی امشب چه ها کرد * میان این همه عاشق که دیدی اگر امشب مرا در خود بخوانی کنی آهسته نبضم را شماره بیایی تا شب من را بدانی * به فانوس دو چشمت خیره گردم شوم همچون درختی سر به سر برگ بیاویزم دلم را چون ستاره از آن سرشاخه های سبز پررنگ *
کجا خوابی به چشم من بیاید به شب هایی که ماندم بی ستاره کجایی مهربان تر از خود من دل من گشته بی تو پاره پاره * غم غربت به جانم ریشه کرده چو می بینم تو هم هستی گرفتار تو هم در سوز عشق من اسیری اسیر هرزه قانون های اجبار * بیا با هم گریزیم از دل شهر بیا با هم سرود دل بخوانیم که ما باید از این دنیا گریزیم نباید در دل شب ها بمانیم
|