تبليغاتX
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم


باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

بد قولی

نرسید آن سه شنبه موعود
که بیایی تو به دیدارم
که بپرسی ز حال ویرانم
که ببینی که بی تو بی تابم
برو ! ای بی رحم!
ای مغرور!
از تو و سه شنبه بیزارم

 

                                                                   باور

نسیم دلکش کویت
مرا از عشق می راند

ولی تنها ترین شبنم
سرود عشق می خواند

من اما چشم هایم را
برای عشق می شویم

و با هر قطره ی اشکم
تو را در عشق می جویم

ولی افسوس که باور
نداری هر چه می گویم
 

                                                                نباید

همه درهای بسته را گشودم
دوباره از تو و عشقت سرودم
صدای مرغ شب را می شنیدم
هزاران بار عشقم را ستودم
*
کشیدم روی یک کاغذ دلم را
نهادم کاغذم را روی سنگی
صدا کردم تو را از ره بیایی
دلم بیچاره شد از درد تنگی
*
بیا یک دم کنار عاشق خود
به دستم یک پرنده لانه کرده
تمام آرزویم دیدن توست
و چشمانت مرا آواره کرده
*
ببین زرین کلید خواهشم را
ببار ای ابر باران زای دیدار
ندارم طاقت دوری رویش
منم یکتا اسیر پشت دیوار
*
طنینی از افق ها می شنیدم
صدا صد بار در گوشم نوا کرد
صدای ناله های هر شبم بود
نمی دانی ولی امشب چه ها کرد
*
میان این همه عاشق که دیدی
اگر امشب مرا در خود بخوانی
کنی آهسته نبضم را شماره
بیایی تا شب من را بدانی
*
به فانوس دو چشمت خیره گردم
شوم همچون درختی سر به سر برگ
بیاویزم دلم را چون ستاره
از آن سرشاخه های سبز پررنگ
*

کجا خوابی به چشم من بیاید
به شب هایی که ماندم بی ستاره
کجایی مهربان تر از خود من
دل من گشته بی تو پاره پاره
*
غم غربت به جانم ریشه کرده
چو می بینم تو هم هستی گرفتار
تو هم در سوز عشق من اسیری
اسیر هرزه قانون های اجبار
*
بیا با هم گریزیم از دل شهر
بیا با هم سرود دل بخوانیم
که ما باید از این دنیا گریزیم
نباید در دل شب ها بمانیم



 

نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مگر چه کرده ام به تو



 بگو بگو، بگو به من
 مگر چه دیده ای ز من
 بگو به من
تو خوب من
 چرا ، چرا ، مگر چه کرده ام به تو
 ببین که گلشن وجود من
 چگونه تشنه ی بهار توست ؟
 مگر امید من رسیدن وصال توست
 بگو بگو ، قسم به جان تو
 به رویش ستاره ها
 به ماه ، کهکشان و راه آن
قسم به شب ، به روز
 به ظلمت شبانه ام
 به کلبه ی خرابه ام
 قسم به روح پک خود
که چون نسیمی از سحر
 به روح پر شرر زند
مرا نمی رسد خبر
 ز فطرت درون تو
 بگو ، بگو ، مگر چه کرده ام به تو؟
 
 
عصیان

احساس تهی شدن
 موجی است
 که وجودم را فرا گرفته
 دلی که در آن
 عشق تو مأوا گرفته
عشق تو و دیدار تو
 روح تو و عصیان تو
 عصیان تو
 که در عصیان من فریادمی کشد
 مرا تا قعر اقیانوس های درون می برد
 و من به اندازه ی جاده پر از تنهایی
فریاد درون را
 تا نهانخانه ی قلبم فرو می کشم

 
نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

با غم


نقطه چین شد دل من
پشت هر حرف غمی
این من و این همه غم
تو غم هر شبمی
*
کلمات آخرِ...
قصه درد شدم
تو همیشه سبز باش
من دگر زرد شدم
*
زهر پاییز زده
بر رگ و ریشه من
باز هم حرف غم است
روی اندیشه من
*
قلّک من پر شده
از صدای آرزو
سایه غم پشت سر
قامت غم رو به رو
*
من به دیدار غم و...
غم به دیدار من است
سایه چشم تو بر
در و دیوار من است
*
تو چه کردی به دلم؟
که شد آواره تو
تو نگفتی که دلم
چه کند چاره تو
*
غم خودش خسته شده
از نشستن به دلم
این همه بارسکوت
ریشه اش عمق دلم
*
من در این ترانه ها
باز هم خواهم ماند
گر بمیرم ز غمت
باز هم خواهم خواند
*
گر به یاد من شدی
تو نظاره کن به غم
غم به دنبال من است
همه جا قدم ، قدم
...

 
نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

رویای شیرین

تو بارانی که شب هنگام
به باغ سینه ام تطهیر می بخشی
و یا بر دست و پای غم
قل و زنجیر می بخشی
...
و من چون کودکی خندان
به باران بوسه می بخشم
و رنگ سرخی از گل ها
به روی گونه می بخشم
...
تو می تابی به دست من
چو خورشیدی که زرین است
دلت دشتی پر از گندم
نگاهت رنگ پرچین است
...
و من چون لاله ی سرخی
به نورت عشق می ورزم
و در اوج حرارت ها ...
به خود آهسته می لرزم
...
تو از آن سوی گندم ها
برایم سیب می چینی
صدایم را تو می فهمی
نگاهم را تو می بینی
...
و من با شربتی شیرین
به دیدار تو می ایم
تو پیچک وار می پیچی
به دستانم ، به پاهایم
...
تو با گیسوی شبرنگم
میان باد می رقصی
و از این عاشقی هرگز
نمی ترسی ، نمی ترسی !
...

و من چون بید مجنونی
سرم خم می شود یکسو
و اختر های شعر من
به دستم می زند سوسو
...
برایت شعر می خوانم
و سر بر دامنم داری
برایم قصه می گویی
به آرامی ، به دلداری
...
بهشت کوچک ما را
هزارن پولک رنگی
چه زیبا می کند کنون
چه آوازی ! چه آهنگی !
...
همین ها بس ...
نسیمی می وزد برما
خدایا من نمی خواهم
دگر چیزی از این دنیا

...
...
همین رویای شیرین را
نگیر از من ، نگیر از ما...
...
...

نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گذشت

تمام آسمان ها هدیه تو
نبینم لحظه ای من گریه تو
اگر چه من نشستم پای عشقم
نبودم لحظه ای در دیده تو
*
غم دلتنگی من پرده در شد
زمین و آسمان هم با خبر شد
ندیدی بر سر این بام خانه؟
کبوترهای چاهی در به در شد؟
*
به زیر گنبد نیلی چه دیدی؟
به کوه و جنگل و دریا چه دیدی؟
تو زیباتر ز حرف عشق و مستی
بگو ایا چه دیدی یا شنیدی؟
*
بنفشه های دنیا زیر پایت
خروش موج دریا در صدایت
نمی دانم چه دارم جز غم تو؟!
ولی من هر چه دارم گو فدایت
*
مگر بازیچه گشته این دل من
مگر دریا ندارد ساحل من
چرا از من بریدی بی بهانه
دگر پایان ندارد مشکل من
*
به پیغامی مرا غمگین نمودی
تو را فریاد کردم نه! نبودی
ندیدی گریه هایم را ندیدی
تو حتّی شاهد اشکم نبودی
*
هزاران پیچ و خم دادی به راهم
نشسته انتظارت در نگاهم
ندیدی بی تو من تنها ترینم
شدم غرقه میان اشک و آهم
*
از آن خانه سفر کردم که دیگر
نباشد جای دستان تو بر در
نباشد پرده اش همرنگ چشمت
نباشد فکر تو شاید به این سر
*
ولی من هر کجا رفتم تو بودی
تو هم غمگین و تنها ، خسته بودی
دوباره آرزوی روز دیدار
پشیمان از گذشته ها تو بودی
*
سپس این جا نشستی گریه کردی
نمی خواهم ببینم اشک سردی
به روی گونه ات یا دیدگانت
گذشتم از تمام آن چه کردی
*
تمام آسمان ها هدیه تو
نبینم لحظه ای من گریه تو
...

نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ستاره


بر سر کوی من نِشین
نظاره کن به خانه ام
به دست معرفت بزن
کلون درب خانه ام
*
به نیمه شب گذر بکن
ز کوچه ام، ز راه من
ببین به پشت پنجره
خیره به شب نگاه من
*
به نیمه شب گذر بکن
ز پشت این پنجره ها
مرا ببین اسیر غم
بسته به این زنجره ها
*
صدای گریه مرا
که می رسد به آسمان
تو بشنو ای امید من
تو ای نگاه مهربان
*
ببین که اشک من شده
چو شبنمی به روی گل
بین من و خدای من
عشق تو بوده عین پل
*
به لب ترانه ام تویی
به سر بهانه ام تویی
دلم به شب نشسته است
چراغ خانه ام تویی
*
بیا ! بیا! جفا نکن
مرا به غم رها نکن
*
منم منم، ستاره ات
ستاره را صدا بکن
ستاره را تو از خودت

جدا نکن ، جدا نکن
...


 
نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سرنوشت

سرنوشت

آبروی لحظه ها را برده ای
ای سیاه سرنوشت
زندگی سرمایه اش چندین نفس
این حقیقت را خدا بر ما سرشت
*
ایستادن تا کی و آخر کجا؟
حرف های گفته را باید شنید
اوج احساسات را اندازه کرد
طعم تلخ غصه ها را هم چشید
*
از تماشا بهره هایی برده ام
من به دنبال چه می گردم کنون
این سوالاتی که هم تکراری است
هم دویده در تنم مانند خون
*
شبزده ها را پناهی دیگر است
هر کسی در سینه اش رازی نشست

چشم من تا آسمان ها می رود
قلب من در این تلاطم ها شکست
*
ماه باید آسمانی تر شود
عکس ها در قاب ها زندانی اند
زندگی قربانی خود را گرفت
در به روی هر چه تاریکی ببند
*
با من از فردای فرداها بگو
رهسپار راه تو تنهامنم
مثل عکسی مانده ای در قاب من
عابر پیوسته شب ها منم
*
می رسم از راه پر گرد و غبار
این همه تنهایی و غربت همه مال من است
راهی دشت جنونت می شوم
سرنوشت اما به دنبال من است
...


 
نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

فراموش نکن

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی تو هم دیوانه ای ......

تو فراموش نکن
زندگی یک هوس است
گاز بر میوه کال
من فراموش نکردم
که بهار آمده است
تا بگیرم پرو بال
*
تو فراموش نکن
روی آن شاخ? یاس
جای دستان من است
من فراموش نکردم که خدا
همه جا یار من است
*
و سکوت!
بهترین کار من است
*
تو فراموش نکن
مرغ عشقی که اسیر قفس است
و ندارد آواز
من فراموش نکردم که دلم
مانده با این همه راز
*
تو فراموش نکن
سرو آن خانه که فریاد کشید
تو به من خندیدی
من فراموش نکردم نفَسی
که به من بخشیدی
*
تو فراموش نکن
که حقیقت شب یلدای من است
تیره و سرد و سیاه
من فراموش نکردم قسَمی
که تو خوردی سر راه
*
تو فراموش نکن
آن چه دیدی زِ من و از غم من
که نگفتم به کسی
من فراموش نکردم که هنوز
مانده تا هم نفسی
*
تو فراموش نکن
خانه ای را که پر از یاد تو است
همچنان منتظرم
*
من فراموش نکردم قدمی
که تو برداشته ای سوی دلم
*
تو فراموش نکن
گرچه آن روز گذشت...
که تو رفتی و هنوز...
مانده برگشتن تو...
*
من فراموش نکردم
غم آن لحظه سرد
دیدن ِ رفتن ِ تو...

*
تو فراموش نکن

نویسنده: احمدرضا ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to sahilgherib.Blogfa.com / Theme by:

Bahar-20

كد پرواز پرندگان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس