شبی با شعرهایم گریه کردم
دوباره از تو با دل شکوه کردم
زدم چنگی میان پرده هایم
پریدم از حصار نرده هایم
دویدم تا بیابم تکیه گاهی
بریزم اشک گرمی روی آهی
نگاهم سرد بود و غصه می خورد
مرا باخود به جایی دور می برد
دو باره آسمان بیداد می کرد
دو باره شعر من فریاد می کرد
من اما می دویدم تا بگریم
مگر می شد که آن شب من نگریم
|